نام های عصر ما
عصر ارتباطات جهاني
عصر سلاح هاي كشتار جمعي
عصر جنون بازيگري
عصر آزادي
عصر ايدز
عصر طلاق
عصر تنهايي
و.
.
.
.
. عصر روزهاي دراز و استقامت هاي كم
عصري كه غرور گدايي كرد
.
.
."از شاملو است"
عصر ارتباطات جهاني
عصر سلاح هاي كشتار جمعي
عصر جنون بازيگري
عصر آزادي
عصر ايدز
عصر طلاق
عصر تنهايي
و.
.
.
.
. عصر روزهاي دراز و استقامت هاي كم
عصري كه غرور گدايي كرد
.
.
."از شاملو است"
مردماني كه اهرام ثلاثه يا زيگورات را ساختند
يا نقاشاني كه مسيح را به تصوير كشيدند
يا كوزه گري كه كوزه هاي شكسته اش را لعاب مي كرد
مي دانستند كه
2000 سال بعد
مردماني زندگاني شان را به داوري مي نشينند
و خواهند گفت:
براستي انسان چه با شكوه بوده است.
براستي آيا
2000 سال بعد
انساني خواهد بود
كه زندگاني مرا به داوري بنشيند
و عرق شرم بر پيشاني اش بيفتد؟
يا اينكه دنيا
به دور آخر رسيده است؟
نگذاريم مادران در صف نان و شيربمانند
نگذاريم كودكان گرسنه بخواب روند
بيا
براي سگ ماده اي كه زير چرخي رفته است
يا براي گنجشك كوچكي كه به شيشه ماشين برخورد كرده مرده است
يك دقيقه سكوت اختيار كنيم
بعضي وقتها چراغ ها را خاموش كنيم و به ماه نگاه كنيم
درشب
آشغالها راطوري نيندازيم كه گربه هاي داخل سطل ها فرار كنند
در طبيعت
طوري كه آدم ها نفهمند
به درخت ها سلام كنيم
در راه
بگذاريم اول اسب ها و گاوها عبور كنند
در نوروز
ماهي هاي تنگ هاي بلورين را در بركه اي بيندازيم
عيد قربان
يك گوسفند بخريم و در طبيعت رها كنيم
بيا قانون دنيا را عوض كنيم:
بگذاريم هر كس هر گونه كه دوست دارد عاشق شود
و هر پرنده هرجا كه دوست دارد آشيانه كند .
"چنين گفت زرتشت به فرزند خويش."
گنجشكها در بهار عاشق مي شوند
روباه ها در برف .
در مرغزار است كه گاو مي خندد
و
در درياست كه قويي مي ميرد
حسرت آواز گنجشك ها وقتي كه عاشقند
و شادي گاوها وقتي بدون طناب در باغ مي چرند
و اسفند يارو اسب كوچكش
در دلم مانده است
مي خواهم در برف عاشق شوم
در باغ بخوانم
وتنها دردريا بميرم
به خواهرک کوچکم:ع
من شاعرم
دنیا به من چشم دوخته است
اگر در باره نان شعري بگويم
كودكان كمتري گرسنه مي مانند
اگر درخت را در شعرم بیاورم
جان جنگلي را نجات داده ام
اگر از آفتاب بنويسم
بهار خواهد آمد
"وپرستوها به جست و جوي جانب آبي" خواهند رفت
اگر از جدایی بنویسم
با
را
ن
خواهد بارید
و اگر از تو بنويسم
سرانجام اين شعر به آوارگي مي انجامد
.
.
.
. به خواهرک کوچکم :ع
يك شب
لحافش را كناربيندازد
آبي به صورتش زند و دنيا را عوض كند
مثلا بيايد
اين آبي بلندآسمان را سبز
يا اين زمين خون گرفته دلگير را سپيد كند
"چشم هاي تو به همان رنگ زيباترين اند"
يا اينكه پاي بر زمين نهد
و دندان نيش تمام جانوران را لق كند
يا خار تمام درخت ها را تبديل به گل بكند
به خدا برای خدا كاري ندارد
.
.
.
.
.
به:خواهرک کوچکم :م.......
اگر تنها یکی مادر از مادران جهان
یکی درخت از درختان روی زمین
یکی پرنده از پرندگان آسمان در بهشت نباشد
حاشا که من بر بهشت پای بگذارم
اگر سوزنبان قطارهای بهشت ریزعلی نباشد
اگر گله داری گاوهای بهشت را به حسنک نسپارند
اگر نگذارند که عروسک های کودکی مان را بیاوریم
نگذارند که شعرهای سهراب را بخوانیم
نگذارند که گریه سر کنیم
من بر بهشت پای نخواهم نهاد
مرا بهشت
بدون گاو مش حسن که بلوری ها کشتند
بدون پدر
مادر
و دختر کوچکم رغبتی نیست.
.
.
.
.
.شبنم قلی خانی
.۱۹ ابان ۹۲ تهران.شهرقدس
براي گنجشك هايي كه آواز خواندند
براي اسب هايي كه شيهه كشيدند
براي گاو مشهدي حسين كه جان دختر كوچكش را نجات داد
براي هيچ حيواني
هيچ درختي
من سنگ قبري نديده ام
شما ديده ايد؟
نديده ام در جایی نوشته باشند:
وقتي حسنك را به دار كشيدند”
اسب کهرش
دم سحر
از غصه دق كرد و جان داد.
وقتي پدر بزرگ زير بهمن جان داد
آن سال گوسفندان ،تمام ،بره هاي سياه زاييدند
وقتي كه حاج علي به كوه زد
سگ سیاه كوچكش با او به كوه رفت و هرگز بازنگشته است"
من نديده ام در گورستاني
براي خاطر درختي
پرنده اي
حيواني
نشانی باشد.
شما ديده ايد؟
.
.
.
.جنگل جولو.رامسر.تابستان۹۲
وقتي كه كودكي از دنيا مي رود
يا جنازه جواني را از جبهه ها مي آورند
مردم گريه مي كنند
مي گويند نمي شود خدا
دستي در خلقت جهان برد
قانون دنيا را عوض كند
تا هيچ کس
در کودکی و جوانی از دنيا نرود؟
وقتي كه گنجشك كوچكي مي ميرد
يا سگي به زير چرخي مي رود
يا گراز پيري در دام مي افتد
مردم بي اعتنا از كنار آن رد مي شوند
بعضي وقت ها هم جنازه گراز را آتش مي زنند
تا مبادا بوي گند تمام جهان را فرا گيرد.
مردم نمي دانند كه گنجشك كوچك
روح كودكي است كه پر کشیده است.
(اگر كودك دختر باشد تبديل به پروانه اي آبي خواهد شد)
مردم نمي دانند گراز پير
روح جواني است كه از درخت اوفتاده است
نمي دانند كه هر درختي زماني انساني بوده است
نمي دانند كه سينه سرخ همان حلاج است
نمي دانند كه آهو همان "علي اصغر است
كي مي شود به اين حقيقت ساده برسيم كه روح خدا در تمامي جهان جاري است؟
كي مي شود به اين حقيقت ساده برسيم كه يك گنجشكُ يك آهو
كودكش را به اندازه ما دوست دارد؟
كي مي شود به اين حقيقت ساده برسيم كه يك اسب هم عاشق می شود
گذشت می کند
گريه مي كند
و فرزندش را بیشتر از تمام دنیا دوست دارد؟
.
.
.
به ...
سالها دور
دورتر از آن كه سن پدربزرگ قد دهد
اشكالي در مدار زمين پيش آمد
دنيا به پهلو افتاد
يادش رفت خدا....(من يادم نيست شما خواهشا" بگوييد چه شد:.
..
............
..........................
وگرنه در ازل
قرار ما و خدا بر كشتن نبود
قرار ما و پرنده ها پرشكستن نبود
در قفس مردن نبود
همين قدر بگويم خدا
ديرزماني نيست كه در کوره دوزخ دميده است.
قرار اين نبود كه "سر هر كوچه چراغي ابدي روشن باشد؟
قرار اين نبود كه به اين كودك كوچك رحم كنيد؟""
شايد..
روزي
زمين چرخي بزند به پهلوي ديگرش بيفتد ودنيا دگرگون شود:
روباه كوچك روياي شکار خروس بي محل را رها كند
دلبند آواز زاغكي شود كه قالب پنيری بر دهن گرفته بر شاخه اي نشسته است .
خدا را چه ديده اي
.
.
.
.
به دوست:صفرعابدینی ویشکی