.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 22:11 توسط صفا صفايي
|
در من کلاغ کوچکی است
که بر شکست شاخه نارنجی
جزيره هاي جهان را اقیانوس کرده است
و شب با لالایی خونرنگ تنهای ستاره ای به خواب می رود
کودکی گریزان از غزل حافظ و هندسه اقلیدس
جوجه کلاغ "سیاه بخت" "نازك دلی" را
از بالای شاخه نارنجی
بر زمین انداخت
و سیاه ابرها آسمان آبی را پوشاندند ...
تا مبادا خدا ببیند و گریه سردهد
و من کودک گریزان از غزل حافظ و هندسه اقلیدس
جوجه کلاغ کوچکی را خواب دیده ام که در بهشت
بر شانه هاي زرتشت پیامبر به خواب رفته است
و من
کودک گریزان از مدرسه
جزاير جهان را اقيانوس مي كنم
و اقیانوس های جهان را گریه می کنم.
به:دلتنگی های خواهر کوچکم طاهره.
پاییز۹۰