بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
فلسفه آموزش محیط زیست در ایران
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نباشد قرار
ما مِن مُسلِمٍ یَغرِسُ غَرسا أو یَزرَعُ زَرعا ، فَیَأکُلُ مِنهُ طَیرٌ أو إنسانٌ أو بَهیمَةٌ ، إلاّ کانَ لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ
هر مسلمانی که درختی را بکارد یا بذری بیفشاند و انسان یا پرنده ای یا حیوانی از آن بیاشامد یا بخورد برایش صدقه محسوب می شود.
پیامبر اکرم (ص)
(بخاری 2320)
زمین را آباد دارید ،چهارپایان را نکشید، آب و خاک را آلوده نسازید کشتزار، رمه و خانمان کشاورز را تباه نکنید درود بر چهارپایان، سخن خوش برای چهارپایان، پیروزی برای چهارپایان ،خوراک و چراگاه برای چهارپایان، کشت و ورز برای چهارپایان...
"یسنا،هات 10،بند دوم
"من آیینی را باور دارم که به آب ها گیاهان و به چهارپایان خوب ،ارج می گذارد
یسنا،هات 12،بند 7
هر نوع لذت بردن از زندگی چنانچه باعث رنجش و آزار موجود زنده ای نگردد آزاد است "مزدک پسر بامداد"
قسم به آفتاب و تابشش هنگام بالاآمدنش،قسم به ماه وقتی نورافشانی می کند قسم به روز هنگامی که جهان را روشن می کند قسم به شب وقتی که عالم را در سیاهی می کشاند.قسم به آسمان و آن کس که این بنای بزرگ را بنا کرد.و قسم به زمین و آن کس که آن را گستراند.و قسم به نفس و آنکه آنرا نیکو آفرید..
سوره شمس آیات یک الی هفت
انسان در ابتدای آفرینش خود در فضای جغرافیایی کوچکی می زیست و بالطبع تاثیر وی بر محیط و مداخله اودر طبیعت هم به اندازه وسعت سرزمینی بود که اشغال کرده بود.نقل است که آدمی زمانی اندازه دنیا را از کناره دریا تا بالای کوه می پنداشت.چنین انسانی با مسایل اجتماعی فرهنگی و زبانی محدودتری درگیر بود.با پیشرفت تاریخ و تمدن و گسترش فضای جغرافیایی انسان ،جامعه انسانی از نظر ساختار و مضمون و افکار دچار تغییرات شگرفی شد.با رشد صنعت و تکنووژی فضای جغرافیایی آدمی گسترش بیشتری یافت و انسان بر تمام دنیا مسلط شد.مکان های ناشناخته زمین که تا آن زمان تنها در اختیار گونه های خاص گیاهی و جانوری بودند کشف گردید و زبان و فرهنگ و اندیشه جدیدی بر این بسترهای جغرافیایی جاری گشت.انسان امروزی با آنکه به نوعی مرزهای جغرافیایی خود و زبان ملی خود را حفظ کرده است اما در رویکردش به مسایل کلان زیست محیطی اجتماعی و فرهنگی دیگر نمی تواند تنها با نگاه بومی و منافع ملی اش به چاره جویی بنشیند .چراکه بروز مشکلی در گوشه ای از جهان در ارتباط تنگاتنگ با مناطق فرهنگی اجتماعی مکان های دورتر می باشد.کما اینکه در اجلاس استکهلم در سال 1972 تصویب شد که هیچ کشوری حق ندارد برنامه ای را در مملکت خود به اجرا دربیاورد که باعث آلودگی محیط کشورهای همجوار شود. .انسان در زمانه های قدیم جدا از زمین نبود و چون چنین بود احترام آب و خاک را نگه می داشت.به خاک سجده می برد و آب را گل آلود نمی کرد. نعمت ها فراوان بود.با آواز گنجشک بیدار میشد و با لالایی دل انگیز باران به خواب می رفت..انسان زبان طبیعت را می فهمید.می دانست که آوازداروک بشارت باران و رنگین کمان نشانه آرامش آسمان است.با تحولاتی که در جامعه انسانی بوجود آمد ارتباط عاطفی بین انسان و طبیغت تغییر یافت. تبر به عنان نخستین یهودای زمین کشف گردید و احترام به طبیعت به بهره کشی از آن انجامید.
اما نفس انسان که از مطمۀنه به اماره تغییر کرده بود به این هم بسنده نکرد.با رشد سرمایه داری و تکنولوژی انسان فرمانروایی مستبد شد که از طبیعت سوء استفاده می کند دیگر شعر به سراغ دل آدمی نمی آمد و وی بر درختی دخیل نمی بست.دیگر با دیدن پرواز پروانه ای سپید عاشق نمی شد.و زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نمی گرفت .در حقیقت همان روز که آن کودک کوچک کوههای لرستان ،نظربند سبزی را که مادربزرگش در کودکی به بازویش بسته بود ، در هیاهوی شهر گم کرد دنیا در حال نابودی بود.اما چه بر سر انسان آمده است که هم خود را به نابودی می برد و در این راه دنیا راهم با خود میکشاند؟ برای یافتن مشکل هم باید به بر ریشه های تاریخی و فرهنگی یک جامعه بیندیشیم و هم علت تباهی انسان معاصر و تغییر نگاه او را بر طبیغت مطالعه نماییم تباهی انسان که از مورد اول مهم تر است زیر اگر نگاه آدمی تغییر یابد نیمی از راه گم شده را رفته ایم.
بنا به گفته فلاسفه باستان پیش از آنکه تمدن به عرصه ظهور برسد زمین یک خدای بزرگ به شمار میرفت نه زمین مادی بلکه انسان های نخستین اعتقاد داشتند که زمین دارای روحی بزرگ است و آفریننده است .نور خورشید را می گرفت و بارور می شد.آنان اعتقاد داشتند که هر گونه آزار زمین گناهی نابخشودنی است.ایرانیان باستان باور داشتند که هر کس درخت میوه ای ا قطع کند در همان سال یکی از خویشان خود رااز دست خواهد داد.در اوستا زرتشت پیامبر به روشنی از حمایت حیوانات سخن می گوید.و آزار آنها را گناه را کبیره می داند.وی در ارتباط با طبیعت از اهورامزدا می پرسد:چه قومی خوشبخت تر است و خداوند پاسخ می دهد ملتی که درخت با ثمر بکارد و زمین های بایر را به زمین های حاصلخیز تبدیل کند.بر این اساس "فلوطین "چه زیبا گفته است:
در پشت تمام چیزهایی که مشاهده می کنیم نوری الهی می تابد. این نور به سنگ ها و جامدات می تابد.این نور به گیاهان می تابد.به پروانه ها و گل سرخ وحشی می تابد یا به ماهیان کوچکی که در تنگ بلورین شنا می کنند.نزدیک تر از همه به این نور روح ماست.آنجا ست که می توانیم لحظه ای با آتش نور الهی شعله ور شویم و عشق بورزیم.
البته نظیر چنین جملات حکیمانه ای را به تعداد بسیار زیاد در ادبیات عرفانی مان مشاهده می کنیم.
سوال این است که آیا با تغییر دنیا رشد تکنولوژی و اکولوژیکی و گریبانگیر شدن انسان با مشکلات نوین اندیشه آدمی نیازمند یک دگرگونی نیست آیا این دگرگونی آدمی را با طبیعت آشتی خواهد داد آیا و این دگرگونی نه این است که تنها با با برنامه های آموزشی تحقق خواهد یافت؟؟؟
انسان اولیه با این نگاه که زمین نعمت هایش را از او دریغ نداشته است نسبت به زمین احترام خاصی قایل بود.و نسبت به هر پیشامدی که باعث میشد که زمین آسیب ببیند حساس بود و عکس العمل نشان می داد.این عکس العمل ها و احساس مسؤلیت در برابر زمین را در افکارعرفانی عارفان مان به زیبایی مشاهده می کنیم .ادبیات عرفانی ما که بر دو صل نیکی و عشق بنا شده است سرشار از احترام به طبیعت و اجزاء آن می باشد.نقل است که بایزید بسطامی در راه بازگشت از بغداد به بسطام ،در قریه ای در همدان به مدت کوتاهی به استراحت می پردازد.و سفره اش را باز می کند و غذایی می خورد .در بسطام مورچه ای را در سفره اش مشاهده می کند وبه گریه می افتد اندوهگین می شود.همسفرانش علت را جویا می شوند و او می گوید که من این مورچه را بی خانمان کرده ام و ین مورچه خانه اش در مکان قبلی بود که من سفره ام را باز کرده بودم .باز می گردد و مورچه را در مکان قبلی آزاد می کند. ارتباط بین انسان و جهان مبتنی بر عشقی درونی است.این عشق درونی متاسفانه از نظر انسان امروزی دور مانده است.این ارتباط و درک جهان تنها با تزکیه و تکامل روح انسانی آشکار می شود.اما جامعه انسانی در دوقرن اخیر مسیر والاشدن روح را فراموش کرده و انسان دوباره به مرحله شیطانی سقوط کرده است.و با فراموش کردن عشقی که در پشت تمام چیزها و جمادات جاری است با سرعت در جهت نابودی خود حرکت می کند.آیا پس پس از نابودی زمین می تون زندگی کرد؟مشکل این است که ما خود را مالک زمین می دانییم نه ساکن آن و جزیی از آن .متخصصان امر محیط زیست با توجه به دیدگاه شان و برداشت های شان از زندگی و محیط اطراف نظرات متفاوتی دارند.عده ای اصل را براسکان انسان ها می دهتند و حفظ منابع طبیعی را در اولویت بعدی می گذارند
عده ای معتقدند که نابودی محیط زیست را می توان با کنترل صنایع و تکنولوژی مهار کرد
عدهای تغییر در اخلاق اجتماعی و اقتصادی و را پیشنهاد می کنند.
گروهی نیز درمان نابودی محیط زیست را زنده کردن ارزش های معنوی و دینی می دانند.
کوشش برای نگهداری بهینه محیط زیست عمری و قدمتی به درازای عمر انسان دارد.چه اینکه آدمی بی آنکه با واژه هاییی نظیر محیط زیست یا جغرافیا آشنایی داشته باشد افکار خویش را در یک بستر زیست محطی خاصی جای می داد و تلاش می کرد تا محیط اطرافش را سالم نگهدارد.
مهم ترین مسأله آگاهی به وضع موجود و آموزش در سطوح مختلف در زمینه محیط زیست می باشد.ما نیازمند به آموزشی هستیم که مارا در جهت اتخاذ تصمیمی نو و موضعی جدید در قبال محیط زیست اطراف مان راهنماییی کند.آموزشی که ما را در جهت تحکیم زمین و نه تخریب آن هدایت کند.به اعتقاد سازمان خواربار و کشاورزی جهانی تنها با داشتن محیط زیست سالم و بهره برداری اصولی از منابع طبیعی قابل احیا می توان بهتر به اهداف مان برسیم.سازمان بهداشت جهانی نیز وظیفه خود را تنها به مبارزه با امراض واگیردار مسدود نمی کند زیرا معتقد است که آلودگی محیط می تواند مانند امراض مسری برای انسان خطرناک باشد.لذا سعی می کند با آموزش و توجیه انسان ها و تربیت کادر متخصص از الودگی محیط بکاهد.باید باید پذیرفت که حفاظت از محیط زیست و طبیعت تباید تنها جزئ وظایف رسمی کشورها و دولت ها باشد بلکه تمام مردم باید در این امر همگام شوند .
باید بپذیریم که برنامه های سنتی دیگر جوابگو نیستند .برای رسیدن به چنین آموزشی ابتدا باید جامعه فرهنگی کشورمان را بشناسیم و بر پایه آن دیدگاههای مان را تعریف نماییم
این امر مستلزم شناخت عناصر زیر است:
1-شناخت فرهنگ و اقوام ایرانی
2-شناخت اقلیم های آب و هوایی کشور
3-شناخت نگاه دینی و مذهبی اقوام کشور
4-شناخت نقش روشنفکران در پیشبرد امر
نقش رسانه ها
شناخت منابع آلوده کننده محیط زیست هر منطقه
شناخت روش های درست احیا و بهسازی محیط
آموزش زیبا سازی محیط طبیعی
آموزش بهره برداری صحیح از طبیعت با انتخاب سیلستی درست بین برهبرداری و تکنولوپی و صنعت
آموزش حمایت از جانوران وحشی در مقابل صید بی رویه
اجرای برنامه های آموزشی به منظور هدایت افکار عمومی
در آخر اینکه نمی گوییم که
دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند
بلکه می گوییم
اگر زمین را
به همان صورتی که از نیاکان مان تحویل گرفته ایم به صورتی نیکوتر به آیندگان نسپاریم دست کم بدتر از آن تحویل ندهیم
سخن را با بیتی از شاعری معاصر به انجام می رسانم که گفته است :
فاصله میان شهادت و شقاوت جز به یک تفنگ نیست تا تو در کدام سر آن باشی.
مردمان سر رود آب را می فهمند
گل نکردندش
ما نیز آب را گل نکنیم.
رامسر.روستای لتر.تابستان ۹۱