شرم از انسان بودن
شرم تان باد اگر نام انسان را یدک می کشید… به این عکس نگاه نکنید! این عکس برای ندیدن است!
این عکس برای ندیدن است! مثل شعر تلخی که برای نخواندن سروده می شود!مثل سرنوشت انسان هايي كه فرصتي نيافتند تا خودشان براي خودشان تصميم بگيرند.مثل زناني كه يك عمر ستم كشيدند تا مگر كورسوي نوري براي فرزندان شان پيدا شود. چطور یک انسان می تواند اینقدر بی رحم باشد که شکم شکارش را با کارد پاره کند، جنین اش را بیرون بیاورد و بعد از آن عکس بگیرد و با افتخار همگانی کند؟! کُشتن موجودی تا این اندازه ظریف و معصوم چه لذتی دارد؟مگر نه اين است كه فاصله ميان شهادت و شقاوت جز به يك تفنگ نيست؟انسان چگونه مي تواند ادعا كند كه نماينده خدا بر روي زمين است ؟چگونه مي تواند بگويد كه روح خدا در او دميده شده است؟.. آیا این هم پلنگی است که می گوئید به گله هایتان حمله می کند؟ آیا خرسی است که کندوهای عسل تان را می خورد؟ آیا گرازی است که مزارع تان را شخم می زند؟ چطور می توانید این همه قلبی از سنگ را توی سینه تان جابجا کنید؟ این بومرنگ سنگدلی که پرتاب کرده اید یک روز برمی گردد و توی صورت خودتان می نشيند شکارچی های نشانه دار و بی نشان! این گلوله های سربی تان را چال کنید، دست هایتان را بشورید، بوی خون دارد شرم تان باد اگر نام انسان را یدک می کشید.شرم باد اونهايي را كه لايحه بردندبه مجلس تا شكارچي ها بيمه شوند .شرم باد كسي كه زندگي يك آهو يا هر حيوان را مي گيرد.آيا شما شكارچي ها حاضر هستيد آسيبي به بچه هاي تان برسد؟البته با اين قلب سنگي بعيد نيست.زندگي بدون اين حيووناي زيبا و بي آزار چه سودي دارد؟آيا بهتر نيست جنگل هاي ايران (دالخاني يا شاماندر يا بنيشكي ... ) یا نگل های ارسباران و هر کجای جهان را از اين حيوونا خالي نكنيم؟اگر قیامتی باشد جواب خدا را چه بدهیم.
.
.
..
تشكر از نازنين دوست فريدون كريم نيا!