پاییز
پاییـــززرد از راه رسيده اســت !
و دلــم مــی خــواهـــد
زیــر درخت هاي جنگل هاي شمالي دراز بكشم
زير باران هایش ترانه بخوانم
زير پوست شبش گر يه سر كنم
پاییـــززرد از راه رسيده اســت !
و دلــم مــی خــواهـــد
آرزوهاي به گل نشسته ام را مرور كنم
و
برگ
به
برگ
خزان
به
خزان
دلــم را از گناهاني كه انجام داده ام
با اشك هايم
شست و شو دهم
و
بچلــانـــم
پاییـــززرد از راه رسيده اســت !
و دلــم مــی خــواهــد
با ابــرهاي سیــاه آن سفر كنم
مي خواهم گم شوم
با ابرهاي سياهي كه مي آيند و مي گذرند
مي خواهم كه هيچ وقت پيدايم نكنی
مي خواهم كه هيچ وقت پيدايت نكنم
در جدايي
فرصتی برای گریه است
كه در عشق نيست. !
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:6 توسط صفا صفايي
|